باغچه من

آسمان

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٦ - bagheboon

دنيا خيلی بزرگه ولي...

این دنیا خیلی بزرگه ولی توش برای همه جا نیست ،خیلی ها توی این دنیا جایی ندارند،خیلی ها دیده نمیشند.توی این دنیا برای آدمایی که نمیتونند از حق خودشون دفاع کنند جایی نیست ،برای آدمایی که خاموشند چون ضعیفند،برای آدمایی که احمقند ولی فکر میکنند باهوشند،برای کسایی که موجودات تاسف برانگیزی هستندو برای اونهایی که مایه ی دلسوزی دیگرانند جای زیادی توی این دنیا وجود نداره.برای کسایی که باید فریاد بزنند تا دیده بشند،کسایی که بهانه ای برای زندگی ندارند جایی توی این دنیا ندارند،اونهایی که براحتی میشه سر کارشون گذاشت ،میشه راحت گولشون زد ،اونهایی که تحمل زور رو با لطف کردن اشتباه میگیرند .این دنیا جای راحتی نیست  برای کسایی که شاد زندگی نمیکنند ،کسایی که فکر میکنند دنیا اومدند تا فقط با دیگران مهربان باشند،کسایی که آسون میشه از محبتشون سوءاستفاده کرد .اینجا جایی برای اونهایی نیست که بی خود و بی جهت از خودشون میگذرند ،احساساتشون رو پنهان میکنند و همیشه زندگی توی حاشیه رو به حضور در متن ترجیح میدند .دنیا روی خوش به آدمهایی نشون نمیده که  کنار دیگران زندگی میکنند ولی اینقدر ارزش ندارند که مورد توجه واقع بشند ،آدمهایی که به قدری حقیرند که کسی لازم نمیبینه وقت خودش رو برای فهمیدن و شناختن اونها صرف کنه ،اونهایی که خوشحال کردنشون اهمیتی نداره،کسایی که عرضه عوض شدن ندارند ،کسایی که انگیزه ای برای عوض شدن ندارند.آدمهای بی هدفی که وقتی بچه اند باید فکر کنند جوانند ،وقتی جوانند فکر میکنند سن و سالی ازشون گذشته و وقتی سن و سالی ازشون میگذره حسرت روزهای گذشته رو میخورند اینطور آدما فقط جای دیگران رو تنگ میکنند آدمایی که دیگران براشون تصمیم میگیرند،جای اونها عمل میکنند و از هر جا و هر کسی دلشون پر میشه سر اینا خالی میکنند، اصلا از این دنیا چی میخواند؟این طور آدما فرق بین کمک به کسی  با انجام دادن وظیفه اش رو نمیفهمند و تازه اینقدر ابله هستند که فکر میکنند دارند لطف میکنند .زندگی کردن این آدما همون قدر بی ارزشه که برنامه های شبکه چهار برای یک بچه 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٦ - bagheboon

عطش

از عطش چه میداند آنکه کنار چشمه نشسته  

از عطش چشمها چه میدانی؟؟

چشهایم تشنه اند٬تشنه ی باران

چشمهایم تشنه اند ٬تشنه ی خورشید

چشمهایم تشنه اند٬تشنه ی کبوتر

تو که آن بالا نشسته ای٬مرا می بینی و عطش چشمهایم را

کمی باران ٬ذره ای نور ٬یک کبوتر

لختی دیگر شاید دیر باشد٬شاید دیگر نباشم ٬شاید مرده باشم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٦ - bagheboon

چه رنگی؟؟

ای کاش میدونستم که برای خدا رنگ دل ها چقدر فرق داره ،اینکه هر دلی با رنگ خودش پیش خدا چه جایگاهی داره ،اینکه یه دل آبی یه دل دریایی بهتره ،یا یه دل سرخ ،یه دل سبز ،یه دل سفید یا اصلا یه دل بی رنگ؟؟؟یا اینکه چرا گاهی رنگ دل ها عوض میشه یعنی خدا چرا میخواد بعضی دل ها همیشه سرخ باشن؟مگه آبی چه عیبی داره یا سبز یا سفید یا اصلا بی رنگ ؟؟کاش میدونستم....

پ.ی:پیوستن ایران اسلامی  به جمع یازده کشور دارای سامانه موشکی و پرتاب نخستین کاوشگربه فضا در استانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی را به همه ی هموطنانم تبریک میگم .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٦ - bagheboon

پل صراط

بچه که بودم وقتی میگفتن اون دنیا پلی هست به باریکی یک مو که همه ی آدما برای رفتن به بهشت یا جهنم باید ازش رد بشن چیزی که توی ذهنم میومد این بود که یه پل باریکه که زیرش پر از مواد مذاب و آتیش وآدما به سختی از روش رد میشن و کسایی که توی این دنیا خوب نبودن با وحشت زیاد میوفتن پایین و چیزی ازشون باقی نمی مونه .بزرگتر که شدم فکر کردم پل صراط توی اون دنیا یه مفهمومه یا شاید نماد و معنیش اینه که این اعمال آدماست که مسیر رفتن اونا رو به بهشت یا جهنم مشخص می کنه .اما حالا فکر میکنم پل صراط توی همین دنیاست .یک راه ،مسیری که پیدا کردنش کار سختی شده .تشخیص خوب و بد هر روز کار سخت تر میشه .پیروی کردن از یک گروه یا حزب یا چیزی شبیه این دیگه نمیتونه تضمین کنه که براحتی بتونی از سوال و جواب خلاص بشی دیگه ظاهر نشون دهنده ی باطن نیست نمیشه به ظواهر اعتماد کرد.هر روز ارزش ها به ضد ارزش تبدیل میشن و خیلی از خوبی ها کمرنگ یا اصلا محو میشه و ما براحتی از کنارشون عبور میکنیم.روحیه بی تفاوتی توی جامعه منتشر شده.نفع شخصی برای هر کسی توی مرتبه اول اهمیته و همه انتظار خدمت از بالا دارند . هیچ کس با خودش فکر نمیکنه برای جامعه ش چه کاری انجام داده همه منتظرند فرجی بشه اما هیچ کس نمیدونه واقعا منتظر چیه فقط به فکر شرایط بهتر از این رفاه بیشتر ،امکانات بیشتره.هر روز فاصله از دین بیشتر میشه و این شاید تازه اول این مسیر اشتباه باشه و تا جایی پیش خواهد رفت که وقتی روز موعود فرا میرسه و آخرین منجی ظهور میکنند کسانی که نام اسلام رو یدک میکشند در صف اولین مخالفان قرار میگیرند هر کس به دلیلی....برای کسانی که از این راه اموال زیادی کسب کردند عدالت مهدی (عج) تلخ خواهد بود،برای کسانی که مذهب رو بازیچه امیال خودشون قرار دادند اسلام ناب دین جدید خواهد بود که باید باهاش مبارزه کرد.

تنها چیزی که انسان رو در پیدا کردن راه درست راهنمایی میکنه فقط ایمان راسخه و تنها چیزی که قدم برداشتن در این راه رو با اطمینان خاطر همراه میکنه تمسک به ولایته .پل صراط همین جاست..

((اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین))

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٦ - bagheboon

عرفه

هر سال نزدیک عرفه که میشه دلم میخواد روزها دیر سپری بشن ،میخوام عرفه نیاد.دوباره حج نا تمام،کاروان کربلا،امام مظلوم قلبمو آتیش میرنه

محرم برای من ار عرفه شروع میشه.یک کاروان عشق با مظلومیت حسین(ع)،با صبر زینب(س)،با دریای وفای عباس(ع)راه می افتند.

ای منتقم خون خدا عجل علی ظهورک

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸٦ - bagheboon

 

دیری است که ديگر لبخند خدا را نمی بینم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ٢۳ آذر ،۱۳۸٦ - bagheboon

سلام بر مهدی (عج)

یا مهدی(عج)

همه ی نغمه های دل انگیز را که انسانی می تواند زمزمه کند در کلامی گرد آورده ام ،همه ی بو های خوش را که گلهای رنگارنگ در هر بوستانی میتوانند بپراکنند در رایحه ای جمع کرده ام .همه ی محبت هایی که یک دل می تواند در خود نگهدارد در یک حس عاشقانه نگه داشته ام ،و همه ی خوبی ها و زیبایی ها و نیکی ها را در یک واژه ذخیره کرده ام و نام آن را "سلام" نهاده ام.

این "سلام "را به پای حضور نورانی تو انداخته ام ،این "سلام " را به آستان مقدس تو رسانده ام .این"سلام " را پیک دلدادگی وشیفتگی خود ساخته ام ،تا حرفهای نگفته ام را با گوش مهربانی تو باز گوید وناله های بر نیامده ام را در پیش چشم لطف تو فرو خواند ومرا به تو برساند .

اگر دیگران به کسی سلام می فرستند می خواهم سلام مرا به سوی تو بفرستند.

ای همیشه سلام ،ای سلام همیشه

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۱٦ آذر ،۱۳۸٦ - bagheboon

شبيه مامان يا شبيه بابا؟

چند روز پیش  خودکار بی رنگ مطلبی راجع به پدر ها و پسر ها نوشته بودند و اینکه دوست دارند مثل پدرشون باشند،برای مدتی به این موضوع فکر کردم؛اینکه چطوره که بعضی بچه ها دوست دارند شبیه پدر مادراشون باشند وسعی خودشونو میکنند و یا در بعضی موارد این پدر مادرها هستند که دوست دارند بچه هاشون مثل اونا باشند ولی نیستند.من فکر میکنم بچه هایی که دوست دارند در جایی بایستند که والدینشون ایستادند حتما موفقیتی در زندگی اونها دیدند که برای رسیدن به اون نقطه تلاش میکنند.

واز طرف دیگه فکر میکنم پدر مادرهایی که نتونستند الگوی مناسبی برای فرزندان باشند طبیعتا نمیتوند توقع داشته باشند که بچه هاشون راهی رو انتخاب کنند که اونها رفتند البته این حرف ها کاملا خام هستند و نیاز به بحث و مطالعه دارند اما چیزی که برای من جالبه حالت سومیه که برای من پیش اومد .

یکی دو روز پیش متوجه نگاه های عمیق مامان به خودم شدم .پرسیدم چیزی شده ؟گفتن نه .داشتم به این فکر میکردم که تو دقیقا مثل من شدی .تو رو که میبینم یاد خودم میوفتم .برام خیلی جالب بود که مامان همچین فکری میکنن وهمون روز عصر همراه بابا رفته بودیم بیرون ،توی راه مشغول صحبت راجع به خودمون شدیم که بابا یه دفعه رفتن توی فکر بعد چند لحظه جمله ای رو گفتن که باعث تعجب من شد :دخترم تو خیلی شبیه من هستی وقتی راجع به خودت حرف میزنی یاد خودم میوفتم !!!

این همون حالت سومه که گفتم .نمیدونم چی باید بگم چون این چند روز فرصت نداشتم بیشتر فکر کنم اما دلم میخواست چون برام خیلی جالب بود حتما بنویسمش .

لازمه بگم منظورم از شباهت توی ظاهر یا رفتارهای روزمره  نیست چون پر واضحه که بچه ها توی این موارد شبیه پدر مادراشون هستن

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ٩ آذر ،۱۳۸٦ - bagheboon

آنچه هرگز فراموش نشد...

یه روز صبح پاییزی دختر کوچولو مثل روزای دیگه برای رفتن به مدرسه اماده میشد همینطور که صبحانه می خورد به توصیه های مامان برای دقت سر امتحان ریاضی گوش می کرد .صبحانه تموم شد و دخترک کیف مدرسه رو برداشت و مامانی رو بوسید مثل همیشه ترک کردن آغوش گرمش سخت بود اخه اون تازه کلاس دوم بود وهنوز نتونسته بود با این مسئله کنار بیاد .ولی راه زیادی که تا مدرسه باید پیاده میرفت دیگه مجال موندن نداد .دخترک به مدرسه رسید و مثل همیشه میز اول نشست معلم اومد همه بلند شدند و یه عالمه براش شعرای بچه گانه خوندند .زنگ دوم بالاخره رسید و امتحان ریاضی که همه انتظارش رو میکشیدند.خانم معلم گفت این امتحان توی دوتا برگه است حواستون رو خوب جمع کنید وقتی اولین برگه رو نوشتید بذارید توی جامیز و برگه دوم رو شروع کنید .برگه اول تموم شد دختر کوچولو مثل همیشه همه رو بلد بود و خیلی خوشحال وشاد برگه رو داخل جامیز گذاشت و شروع به نوشتن برگه دوم کرد،خانم معلم که انگار از سکوت کلاس حوصله اش سر رفته بود گفت بچه ها برگه اول رو بگیرید بالا تا بیام و ازتون بگیرم.دخترک اولین نفری بود گه برگه رو داد،برگه های اول جمع شد و خانم معلم پشت میزش نشست و مشغول شد.هنوز امتحان تموم نشده بود که معلم با عصبانیت اسمش رو صدا کرد،رشته افکار دختر کوچولو پاره شد و با دلهره ای وصف نشدنی پای میز معلم رفت .معلم با لحنی خشمگین گفت من چقدر این مسئله رو باید بگم تا بره توی   کله ات؟ ،مگه من نگفتم حواستون رو جمع کنید ؟،پس کی میخوای درس بخونی ؟.دخترک گیج شده بود به برگه نگاه کرد و با ناباوری تمام اشتباه معلم رو فهمید ،این برگه اش نبود !!خواست معلم رو متوجه اشتباهش کنه که...........خشم بی دلیل معلم اجازه اینکارو بهش نداد .سیلی محکمی به صورت کوچیکش خورد آنقدر محکم که مقنعه ی سفیدش رو از سرش درآورد .صدای سوت بلندی توی گوشش پیچید ، برای چند لحظه درک درستی از فضای کلاس نداشت وهیچ یک از همکلاسی هاشو نمیدید . دستاشو به هم فشرد تا جلوی اشکاشو بگیره .حتی قطره ای اشک در چشماش دیده نمیشد . به سختی لب باز کرد وگفت :خانم اجازه؟این برگه مال بغل دستیمه !!  معلم به برگه نگاه کرد،اون راست میگفت ، فهمید که چه اشتباهی کرده!!چطور این برگه عوض شده بود؟ دختر کوچولو گفت:خانم اجازه؟بریم بشینیم؟ معلم گفت برو.

دیگه مطمئن نبود چیزایی که توی برگه دوم مینویسه درست باشه فقط دلش میخواست امروز زودتر تموم بشه تا زودتر بره پیش مامان ،دیگه تحمل این بغض خیلی سخت بود .

جای سیلی خانم معلم تا شب روی صورت دختر کوچولو موند.دیگه از فردا مدرسه مثل قبل نبود واضطراب مدرسه رفتن هیچ وقت از دلش بیرون نرفت ،دیگه با خوشحالی به مدرسه نرفت ،دیگه جدایی از مامان براش سخت تر شد ....................

الان دختر کوچولو بیست و سه سالشه واین خاطره هرگز از ذهنش پاک نمیشه .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ - bagheboon